همه نور-ام من؛ آه، ای کاش شب می بودم!

خرید بک لینک
همه نور-ام من؛ آه، ای کاش شب می بودم! اما این تنهایی من است که مرا در نور فرو گرفته است.
اما من در نور خود می زیم. من آن شراره ها را باز می نوشم که از من زبانه می کشند.
با شادکامیِ ستانندگان بیگانه ام و بسا در خیالم گذشته است که دزدیدن باید خجسته تر از ستاندن باشد.
تهیدستی ام از این است که دستان ام هرگز از بخشیدن باز نمی ایستند. رشک ام این اس که دیدگانِ منتظر را می بینم و شب های روشنِ خواهش را.
آه از نگون بختیِ بخشندگان! آه از گرفتگیِ خورشید-ام! آه از شوق به اشتیاق!
آه از گرسنگیِ سخت در سیری!
آنان از من می ستانند؛ اما دستم هرگز به روان هایشان دست می یابد؟ میان دادن و ستاندن ورطه ای است، و سرانجام بر کوچکترین ورطه پُلی باید زد. از زیبایی ام گرسنگی می خیزد. خوش دارم بیازارم آنانی را که بر ایشان نور می افشانم. خوش دارم بدزدم از آنان که هدیه شان داده ام. این چنین گرسنه ی شرارت ام!
چون دستی به سوی ام دراز شود، دست ام را پس می کشم؛ و درنگ می کنم چون آبشاری که در شاریدن نیز درنگ کند! این چنین گرسنه ی شرارت ام!

- فردریش نیچه
چنین گفت زرتشت، سرودِ شب

.........

ما را در سایت ...... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 2:07

صفحه بندی